تو اگر در تپش ابر خدا را دیدی
همتی کن و بگو ماهی ها
حوضشان بی آب است...
قبله دل هابا همه نقصى كه در من بوده است باز هم او دعوتم بنموده است |
...
تو اگر در تپش ابر خدا را دیدی همتی کن و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است... [ سه شنبه 2 خرداد 1391 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] *(*
روز به روز آسمان دورتر می شود طفلکی باران... [ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 10:01 ق.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] تقدیم به مادر گلم
مادر اى معنى ایثار تو گل باغ خدایی توی روزگار غربت با غم دل آشنایی مینویسم از سر خط مادر ای معنی بودن مینویسم تا همیشه تویی لایق ستودن... [ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 08:46 ب.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] ***
من به تنهایى یک چلچله در کنج قفس بند بند وجودم همه در حسرت یک پروازند من به پرواز نمی اندیشم به تو می اندیشم که تو زیباتر از اندیشه یک پروازی [ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] خداوند...
خداوند به سه طریق به دعاها جواب میدهد او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد او میگوید نه و چیز بهتری به تو میدهد او میگوید صبر کن و بهترین را به تو میدهد... [ جمعه 15 اردیبهشت 1391 ] [ 03:11 ب.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] *)*
عجب حس و حالى داشت كاشان را میگویم،جاى همه اهل دلان خالى باغ فین،بناهاى تاریخى،شهر زیرزمینى،آرامگاه سهراب،زیارتگاه ها و ... همه و همه حالم را دگرگون میکردن لحظه ای از خدا طلب باران کردم و بی صبرانه به ابرها چشم دوختم تا این که نم نمک باران سر زد شاید به جرات بتوانم بگویم که یکی از شیرین ترین لحظات عمرم بود من از باران لذت میبردم و زیر قطره های درشت آن احساس امنیت میکردم و برایم عجیب بود که چرا همه مردم از باران فرار میکنند و دنبال پناهگاه میگردند به آرامگاه سهراب که رسیدم بی اختیار اشک از چشمانم سرازیر شدم دلم گرفت که بعضی از مردم حتی اسم او را هم تا کنون نشنیده بودند و او را نمیشناختند بوی دسته یاسی که آن نزدیکی ها بود برای مدتی مرا با خود برد به راستى كه عجب حال و هوایى داشتم... [ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 02:35 ب.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] ...
عازم كاشانم دلم برای ملاقاتت آرام و قرار ندارد حتی اگر زیر سنگ و خاک هم باشی اما همچنان چون سرو آزاده ای میخواهم دردهایم را بگویم و تو بشنوی از تنهایی هایم بگویم که دیگر مانند تنهایی تو چینی نازکی نیست که ترک بردارد سنگ شده است سنگ... میخواهم اندکی از زمینی ها یواشکی در گوشت گله کنم من که بیم دارم بگویم تو دیگر زنده نیستی آری قلب تو همچنان در شعرهایت میتپد به راستی که تو سپهری شدی... [ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 07:04 ق.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] *!*
امروز سر کلاس سه تار دستان پیر استاد که روی پرده های ساز بالا و پایین میرفتن سیب سرخی که گوشه اتاق داخل ظرف لبخند زیبایی بر لب داشت ماهی قرمز کوچک روی میز که دچار تنگ بلور شده بود همه و همه توجه مرا به خود جلب کرد برای مدتی باز روحم پر کشید حس خوبی بود خدایا شکرت فقط همین... [ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 11:08 ق.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] ...
گاهی اوقات از گذر ثانیه ها هم دلگیر میشوم... [ سه شنبه 29 فروردین 1391 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] ***
این چیست؟حس گمشده ای در وجود من؟ یا هق هق غریب خدا در سجود من چیزی به جز غزل که ندارم از این به بعد تقدیم چشم های تو بود و نبود من [ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 01:25 ب.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] ...
به نام خدا خالق انسان به نام انسان خالق غم ها به نام غم ها به وجود آورنده اشک ها به نام اشک تسکین دهنده قلب ها به نام قلب ایجادگر عشق ها و به نام عشق زیباترین نعمت رب... [ یکشنبه 20 فروردین 1391 ] [ 11:47 ق.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] ***
آخ که چقدر دلم واسه یه باران حسابی تنگ شده بود باران ببار [ سه شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] ...
خدا گوید:تو ای زیباتر از خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم شروع کن یک قدم با تو تمام گام های مانده اش با من... *سال نو مبارک* [ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 09:35 ق.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] آخرین آپ 1390
فردا میخوام برم لاهیجان میخوام کلی از طبیعت زیباش لذت ببرم میخوام برم دریا و تمام اتفاقات و ناراحتیامو بدم بهش و ازش یه روحیه تازه طلب کنم سال تحویلم همون جام و احتمالا یکشنبه برمیگردم دلم واسه کیمیا(...) سارا و بقیه دوستای گلم حسابی تنگ میشه اگه اذیتتون کردم خیلی ازتون معذرت میخوام امیدوارم که بنده حقیر رو ببخشید و حلال کنید لحظه آغاز سال جدید بهترین هارو از خداوند منان برایتان خواستارم برای من هم دعا کنید همه شما را به خدا میسپارم این هم آخرین آپ سال 90 خدانگهدار... [ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] تقدیم به عشق ابدی
تو آن هستی که با تو نیستی نیست تو هستی و ان دگر جز نیستی نیست خداوندیت را انجام و آغاز نداند اول و آخر کسی باز به درگاه تو در امید و در بیم نشاید راه بردن جز به تسلیم فلک بربستی و دولت گشادی جهان و جان و روزی هرسه دادی اگر روزی دهی ور جان ستانی تو دانی هرچه خواهی کن تو دانی... (نظامی) [ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 11:53 ق.ظ ] [ گلسا ]
[ نظرات() ] |
|